منم کوروش,شاه شاهان پادشاه جهان

به نام اهورامزدا خدای خدایگان جهان

پـوشش زنـان ایـرانی در گذر زمـان

پـوشش زنـان ایـرانی در گذر زمـان


منبع:

http://www.malimos.blogfa.com

 












































+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 15:7  توسط پسر اهورایی  | 

نامگذاری خیابانی در اسراییل بنام کوروش کبیر

به گزارش آخرین نیوز ،یهودیهای ساکن در سرزمین های اشغالی  یکی از خیابانهای مهم پایتخت این رژیم را به نام کوروش ایران نامگذاری کردند .بر اساس اسناد تاریخی کوروش قوم یهود را نجات داده بود و بر همین اساس در منابع آموزشی و کتب درسی دانش آموزان اسراییلی از کوروش به بزرگی یاد شده است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 0:46  توسط پسر اهورایی  | 

کوروش کبیر

هرگز نخواب کوروش

دارا جهان ندارد

سارا زبان ندارد

رستم در این هیاهو

گرز گران ندارد

روز وداع خورشید

زاینده رود خشکید

زیرا دل سپاهان

نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا

نامی دگر نهادند

گویی که آرش ما

تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها

بر کام دیگران شد

دارا کجای کاری؟

دزدان سرزمینت

بر بیستون نوشتند

اینجا خدا ندارد

هرگز نخواب کوروش

ای مهر آریایی

بی نام تو وطن نیز

نام و نشان ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 0:19  توسط پسر اهورایی  | 

آرامگاه خواهر کوروش کبیر

برخی کارشناسان و نویسندگان بر این عقیده‌اند که شاهزادگانی که مورد خشم دربار قرار گرفته یا به بیماری جنون دچار می‌شدند را برای اینکه از انظار عموم بمانند به این منطقه انتقال می‌یافتند.
افكارنيوز: «گوردختر دشتستان» گور دختر یعنی دختر گبر یا زرتشتی در خاور جاده برازجان به کازرون قرار دارد که بنای آن دارای سقف و بدنه سنگی شبیه آرامگاه کوروش بزرگ هخامنش در دشت پاسارگاد است .این بنا یادآور عصر هخامنشی است و قدمت منطقه برازجان را تایید می‌نماید. گفته‌اند که این بنا آرامگاه دختر یا خواهر کوروش است. درخاور گور دختر بقایای کوشک اردشیر ساسانی دیده می‌شود.

این اثر تاریخی ارزشمند متعلق به اوایل قرن ششم قبل از میلاد یعنی آغاز دوران پادشاهی هخامنشیان می‌باشد. این آرامگاه سنگی چون آرامگاه کوروش کبیر سرسلسله هخامنشی است که احتمالا مربوط به مادر یا دختر کوروش بوده است. که البته هیچ مدرک یا سند قطعی که دال بر این گفتار باشد به‌دست نیامده است. هیچگونه کتیبه یا نوشته‌ای که نام متوفی را مشخص کرده باشد از آن به‌دست نیامده است.

بر بالای این مقبره قسمتی فرورفتگی شبیه به یک قاب وجود دارد که احتمالا جایگاه قرار گرفتن کتیبه‌ای مربوط به آن بوده است. ساختمان اصلی به شکل مکعب مستطیل بوده که دارای سه پلکان در اطراف و پوش سقف خرپشته‌ای که به شکل نیم استوانه خالی است که احتمالا جایگاه قرار گرفتن جسد بودهاست که درست همین اصول و فرم در مقبره و فرم در مقبره کوروش در پاسارگاد فارسی محفوظ می‌باشد کل بنا از ‌‌٢٤ قطعه سنگ در ابعاد مختلف و بوسیله بست‌های دم چلچله‌ای به همدیگر مربوط گردیده و مثل سایر بناهای هخامنشی هیچگونه ملاتی در آن یافت نمی‌شود. ردیف پله‌ها از پایین تا بالا یک سنگ کم شده که در بالا به دو سنگ می‌رسد.
گور دختر شبیه آرامگاه کوروش


ارتفاع واقعی آن ‌‌٤/٥ متر می‌باشد در اطاقک بنا حوضچه کوچکی است که هم اکنون با گل و لای پر شده است. ورودی اتاق مقبره در جهت شمال شرقی می‌باشد. کل آرامگاه بر روی یک تخته سنگ بنا شده که هم اکنون قسمتی از آن در جهت شمال آرامگاه نمایان می‌باشد و این روند یک شیوه معماری در دوران هخامنشی بوده است و به جهت استحکام و پابرجایی بنا انتخاب شده است.

گوردختر،‌ کوشک اردشیر، کاخ‌های هخامنشی بردک‌سیا و چرخاب، دژ برازجان، تل‌خندق، غار چهل‌خانه، چشمه‌ آبگرم دالکی، شاهزاده ابراهیم و... نشان از تاریخ و تمدن سرزمینی دارد که از دوره ایلام تاکنون در سکوت دشت‌هایی پا بر جا و محکم ایستاده است.

تپه تاریخی تل‌مر، در کنار کاخ کوروش، در اصل قلعه‌ای بوده که قدمت آن به دوره ایلامی می‌رسد.
گفته می‌شود از این قلعه برای دیده‌بانی کاخ کوروش استفاده می‌شد. با فرو ریختن قلعه در طول قرن‌ها آن را تبدیل به یک تپه کرده و اکنون پس از حدود ۲۵ قرن تنها خشت‌هایی از آن بنای قدیمی باقی‌مانده است متأسفانه در سال ۱۳۶۳ شهرداری، بخش بسیاری از آن را خاکبرداری کرد.

از دیگر آثار باستانی منطقه شبستان، غار چهل خانه در سعدآباد است. این غار در واقع، دخمه‌هایی را شامل می‌شود که در یک تپه کوه مانندی قرار گرفته و بنابر روایتی فراموشخانه ‌بوده است.

برخی کارشناسان و نویسندگان بر این عقیده‌اند که شاهزادگانی که مورد خشم دربار قرار گرفته یا به بیماری جنون دچار می‌شدند را برای اینکه از انظار عموم بمانند به این منطقه انتقال می‌یافتند.

فراموشخانه از سه سمت مسدود بوده و تنها از یک سو، آن هم تنها به پرتگاه راه داشته است.

پیشینه تل‌خندق در روستای ده‌غایه و در شمال برازجان، به دوره ایلامی می‌رسد. این منطقه زمانی شهر بزرگی بوده است و تپه سد دفاعی منطقه محسوب می‌شد که دور آن را خندق کشیده بودند و درون آن مجموعه‌ای از پایگاه‌های نظامی قرار داشت.

معماری گوردختر با پاسارگاد یکی است. گویی که معمار هر دو، یکی بوده است. احتمال می‌رود این بنا پیش از مقبره کوروش به‌وجود آمده و پاسارگاد شکل تکامل یافته گوردختر باشد.
باتوجه به اینکه جای کتیبه این مقبره خالی است، نمی‌توان در مورد اینکه چه کسی در آن دفن شده، نظر قطعی داد.
تنها می‌توان گفت گوردختر، واقع در دشت بزپز، بنایی متعلق به دوره هخامنشی است.

در دوره جدیدتر، قلعه "تنگستان"، قلعه "زایر خضرخان" یا قلعه "کلات" در کوه‌های پهلوان کش اهرم به‌جامانده است. این قلعه منسوب به مبارزی دشتستانی به‌نام "زایرخضر خان" بوده که در دوره قاجاریه ساخته شده و برفراز تپه، روی خرابه‌های بناهای پیشین شکل گرفته است که معماری باستان‌شناسان را پیچیده‌تر می‌کند.

قلعه دارای ۴ برج است که در زمان حمله انگلیس به ایران اسرای انگلیس را به آنجا منتقل می‌کردند.

نخلستان‌های دشتستان نیز از میراث طبیعی این منطقه محسوب می‌شود. متوسط عمر نخل‌ها ۵۰ یا ۶۰ سال است و تا هر یک از آنها به مراحل باروری برسد، ۱۰ سال زمان نیاز دارند.

گویش کنونی مردم منطقه فارسی با کمی لهجه ‌لری است.

این اثر به شماره ‌‌١٨٩٧ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت درآمده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 0:6  توسط پسر اهورایی  | 

مطالبی بیشتر از پاسارگاد



    دشت مرغاب در فاصله 135 كيلومتري شيراز يك محوطه باستاني عظيمي به نام پاسارگاد را در دل خود جاي داده است. پاسارگاد اولين ساخته هخامنشيان در دوره فرمانروايي شان هنگامي است كه تحت سلطه و انقياد مادها قرار داشتند. پارس ها پاسارگاد را به دليل قرار گرفتن در اين جلگه وسيع پرآب محل تجمع و زندگي خود برگزيدند. با ضعيف تر شدن حكومت مادها كوروش دوم توانست سلطه خود را بر تمام ممالك پارس و ماد گسترش دهد. وي پاسارگاد، موطن اصلي پارس ها كه يكي از چند شهري بود كه 2500 سال پيش بنا شده بود را پايتخت قرار داد و دستور به ساخت بناها، كاخ ها، آتشكده ها و در نهايت مقبره خود كه برگرفته از هنر عيلامي ها در سازه هاي چغازنبيل شوش بود را داد.
    
    
    پاسارگاد به دليل قرار گرفتن در يك دشت وسيع و پرآب، همچنين اصالت و قدمت از جايگاه بالاتري نسبت به تخت جمشيد كه در فاصله 32 كيلومتري آن قرار دارد، برخوردار است. بناهاي پاسارگاد را به چهار دسته مي توان تقسيم كرد. 1- تخت و دژ كه در شمال دشت پاسارگاد افتاده است. 2- نيايشگاه در شرق 3- كاخ هاي شاهي در ميان دشت 4- آرامگاه كوروش در جنوب و پايين دشت. كاخ ها و دو سكوي نيايشگاه از بناهايي است كه در آغاز ساخته شده است. سپس دست به ساخت تخت و دژ زده اند.
    
    
    كاخ ها و ايوان هاي پاسارگاد همه از دو رديف سنگفرش كه هر يك 40 سانتيمتر ضخامت داشته است، درست گرديده است. رديف زيرين از تخته سنگ هاي نامنظم و خشن ساخته شده است اما رديف بالااز تخته سنگ هاي سفيد مرمرنمايي است كه از نزديك سيوند مي آورده اند، درست كرده اند. كاخ هاي پاسارگاد روي سطح زمين ساخته شده اند برخلاف كاخ هاي شوش و تخت جمشيد كه روي سكوهاي بزرگ سنگي كار شده اند. ستون هاي پاسارگاد نيز صاف و بي شيار است. تنها در كاخ اختصاصي شاهي است كه ستون ها شيارهاي افقي دارند اما در تخت جمشيد بيشتر ستون ها داراي شيارهاي عمودي مي باشند و نماي ديگري دارند. پوشش سقف ها همانطور كه مورخان قديمي نقل كرده اند از چوب سدر بوده كه بيشتر از لبنان مي آوردند. پاسارگاد شهري بود كه كوروش آن را براي اخلاف خود به يادگار گذاشت چنانچه سال هاي بعد داريوش و خشايارشا ساختمان هاي پاسارگاد را تكميل و تعمير كردند اما استوارترين بناي اين شهر آرامگاه كوروش است كه به دستور خود او قبل از مرگش ساخته شد. اين بناي پله اي در گوشه جنوبي محوطه كاخ ها با سنگ هاي آهكي سفيدي كه به زردي مي گرايد بنا شد. اين بنا با الهام از برج پله پله اي زيگورات در شوش ساخته شده بود. پارسيان جسد كوروش را با بزرگداشت فراوان هنگامي كه بر شرق لشكر كشيده بود و توسط سكاها كشته شد به پاسارگاد آوردند و براي آنكه از هم نپاشد آن را موميايي كردند و در آن آرامگاه گذاشتند. استرابون كسي بود كه همراه اسكندر آمده بود. او ديدار اسكندر از قبر كوروش را اينطور بيان مي كند: <هنگامي كه اسكندر با قبر تخريب شده كوروش مواجه شد و آن را آرامگاه موسس سلسله هخامنشي يافت، فردي را مامور تعميرش مي كند و آن را اينگونه توصيف مي كند كه قبر موسس سلسله هخامنشي در وسط يكي از باغهاي شاهي است كه آب زيادي در آن جاري است. در آن يك تخت زرين و جام هاي طلاقرار دارد و مقدار زيادي لباس هاي گرانبهاي كوروش و جواهرات نيز در آنجاست. در بالاي سر، در مقبره به خط و زبان پارسي باستان چنين نوشته است كه اي انسان من كوروش پسر كمبوجيه هستم. من دولت پارس را تاسيس كردم و بر تمام ممالك فرمانروايي كردم. اين مقبره را از من دريغ مدار و رشك مبر. كنار مقبره جايگاهي بود و در آن روحانيون زرتشتي بودند كه از آن محافظت مي كردند و هر سال براي آن قرباني مي كردند. مادام ديولاخوا و همسرش از مستشرقين غربي بودند كه در زمان ناصرالدين شاه به ايران آمده بودند. وي در سفرنامه اش بازديد و توقف خود را از آن مقبره اينگونه گفته است كه اهالي آنجا به اين مقبره قبر مادرسليمان مي گفتند و مردان حق رفتن به داخل آن را نداشتند. به طوري كه وقتي همسر او مارسل را زنان براي اينكه مانع از رفتن او به مقبره شوند، زده بودند. بعد از اسلام و با ورود اعراب مردم كم كم خاطره تاريخي خود را فراموش كرده و بناهاي به اين عظمت و بزرگي را به يك شخصيت قرآني كه داراي جاه و منزلتي بزرگ يعني حضرت سليمان بود نسبت دادند. بزرگ ترين بلاها در تمامي ادوار تاريخي بر سر پاسارگاد آمد چراكه سنگ هاي ساختمان هاي آنجا را براي ساختن مدرسه، مسجد و يا براي سنگ گور شكستند و بردند. اما سخن آخر در مورد آرامگاه كوروش اين است كه چرا با وجود اينكه در آن دوره دين اغلب مردم زرتشتي بود و در آن دين هرگز مردگان دفن نمي شدند بلكه بالاي كوه گذاشته مي شدند تا طعمه پرندگان شوند و سپس استخوان هاي آن را مي سوزاندند. چرا كوروش دستور به ساختن چنين بنايي را به عنوان مقبره خود مي دهد. برخي از مورخان معتقدند كوروش به دليل اينكه به واسطه لشكركشي به مناطق مختلف از شرق و غرب براي گسترش قلمرو خود با اديان و سنن ديگري آشنا شده بود، همين امر باعث تقويت روحيه تسامح مذهبي و احترام او به اديان ديگر شد. چنين آرامگاهي نيز از او برجاي مانده است اما در مورد وضعيت كنوني دشت مرغاب و پاسارگاد همانگونه در روايات تاريخي گفته شده است، منطقه اي پرآب و جلگه اي بوده در سال 1917 ميلادي وقتي كه راه اين منطقه را احداث مي كردند، خرابه هاي يك سد بزرگي كشف گرديد كه آب آن به وسيله نهري به پاسارگاد مي رفته است. بنابراين وجود آب در اين منطقه ثابت شده است كه همين امر در وضعيت كنوني آن نيز مورد بحث و بررسي است، چراكه آب گيري سد سيوند و سست بودن خاك منطقه از قديم الايام و رطوبت ناشي از درياچه سد سيوند در درازمدت بر اين محوطه باستاني تاثير گذاشته و منجر به رشد و به وجود آمدن گياهان مخرب روي آثار موجود مي شود و به مرور باعث از بين رفتن اين بناهاي عظيم مي شود.
    
    

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 15:22  توسط پسر اهورایی  | 

کشف دژ هخامنشیان در مصر.

 

 

بنابر گزارش سایت اطلاع رسانی مصر ((Egypt state Information Service زاهی هواس، مدیر کل شورای عالی آثار باستانی مصر و از باستان‌شناسان برجسته این کشور، یکی از این قلعه‌ها را متعلق به سلسله‌های هجدهم و نوزدهم فراعنه اعلام کرده است.

اما محوطه تازه اکتشاف شده دیگر، بنابر اظهار‌نظر آقای هواس، باقی‌مانده‌ی قلعه یا دژی است، مربوط به دوران حضور هخامنشیان در مصر. این قلعه در سی کیلومتری شرق کانال سوئز قرار دارد. اما هنوز اطلاعات دقیق و کاملی از ساختار و شیوه معماری آن منتشر نشده و تنها خبر کشف آن مورد تایید باستان‌شناسان قرار گرفته است.

حضور هخامنشیان در مصر به دوران کمبوجیه پسر کوروش باز می‌گردد. او درسال ۵۲۵ پیش از میلاد، در لشکر‌کشی به مصر توانست مقابل فرعون پسامتیخ سوم (Psammetichus III) از سلسله بیست و ششم فراعنه مصر پیروز شود و آن کشور را به یکی از ساتراپی‌ها یا ایالات هخامنشی تبدیل کرد.

پس از کمبوجیه داریوش اول نیز بر مصر حکومت کرد. اولین دوره تسلط هخامنشیان بر مصر حدود هفتاد و هفت سال طول کشید.

طبیعتاً حضور هخامنشیان در مصر سبب تاثیرگذاری هنر، معماری و مهندسی مصری و هخامنشی بر یکدیگر شده که اکنون نشانه‌های مختصری از آن به جای مانده است.

از جمله کارهایی که در مصر توسط داریوش صورت گرفت، ادامه دادن و اتمام راه یا کانال دریایی میان رودخانه نیل و دریای سرخ است. طرح ایجاد راه آبی یا کانال سوئز که اکنون دریای مدیترانه را به دریای سرخ متصل می کند، از دوران باستان در سر فراعنه مصری وجود داشته است.

بار اول یکی از فراعنه مصری، حدود سه هزار و هشتصد سال پیش چنین طرحی را به اجرا در آورد. این کانال ظاهرا در دوره رامسس (۱۳۰۳ پیش از میلاد)، فرعون مشهور مصری نیز وجود داشته است اما بعدها از میان می‌رود و پر می‌شود. داریوش به منظور دسترسی آسان‌تر از راه دریا به مصر که دیگر جزو قلمرو او محسوب می‌شد، این راه آبی را دوباره برقرار کرد.

او به مناسبت بازگشایی این کانال، در چند کتیبه به توصیف کار خویش می‌پردازد. از جمله معروف‌ترین این کتیبه‌ها، کتیبه‌ای است به نام شالوف. این کتیبه روی سنگ گرانیت صورتی حکاکی شده است. داریوش در این کتیبه پس از معرفی خود به نام پادشاه ایران می‌گوید: «من مصر را فتح کردم. من دستور دادم آب‌راهی از رودخانه‌ای که نیل نامیده می‌شود تا دریایی که از پارس آغاز می‌شود، حفر شود. بنابراین زمانی که این آب‌راه همان‌طور که من دستور داده بودم ساخته شد، کشتی ها از مصر به سوی پارس رفتند.»

کتیبه شالوف در سال ۱۸۶۶ در محلی در ۱۳۰ کیلومتری کانال سوئز کشف شد. گرچه داریوش تنها به بازگشایی این کانال باستانی اقدام کرده بود، اما این عمل او سبب آسان شدن ارتباط دریایی میان رودخانه نیل، دریای سرخ و خلیج فارس شد.

نشانه دیگری از حضور داریوش در مصر، مجسمه‌ای از او با خطوط و علائم هیروگلیف مصری است که اکنون در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود. در سال ۱۹۷۲ میلادی و در جریان حفاری‌های باستان‌شناسی در شوش، یک مجسمه سنگی بدون سر از داریوش اول به دست آمد. روی پایه این مجسمه علاوه بر استفاده از خط میخی (به پارسی باستان، ایلامی و آکدی) از خط هیروگلیف مصری نیز استفاده شده است.

به اعتقاد برشانی (Bresciani) این مجسمه استفاده از متون چند زبانی را به عنوان ابزاری سیاسی تایید کرده و همچنین نشان آن است که داریوش اهمیت مصر و فرهنگ آن را به خوبی می‌شناخته است.

در چند جای این مجسمه با استفاده از علائم هیروگلیف نام داریوش تکرار شده است. مجسمه که پیکر پادشاه را در جامه پارسی، با خنجری حمایل کمر و دستی مشت شده روی سینه نشان می‌دهد، از قسمت سینه به بالا شکسته است.

نوشته‌های میخی روی مجسمه نشان می‌دهد که داریوش خود دستور ساختن مجسمه را داده است تا آیندگان بدانند که «مرد پارسی» فاتح مصر بوده است.

تحقیقات هیات فرانسوی نیز روی جنس سنگ به کار رفته در تندیس نشان داد که از نوعی سنگ که در معادن سنگ وادی حمامات مصر یافت می‌شود، ساخته شده است و سپس به ایران و به شوش انتقال پیدا کرده و در کنار دروازه ورودی کاخ سلطنتی نصب شده است.

با این حال نوشته‌های روی مجسمه، نشانگر این است که قرار بوده مجسمه در مصر باقی بماند، اما مشخص نیست به چه دلیل به ایران آورده شده است.

روی پایه مجسمه نمادهایی از ملل تحت تسلط داریوش حکاکی و نام آن‌ها نیز با هیروگلیف درج شده است. در بخش مرکزی این قسمت نماد «هاپی» خدای رودخانه نیل تصویر شده است.

برخی باستان‌شناسان احتمال می‌دهند مجسمه از راه دریایی و از طریق همان کانالی که داریوش دستور حفر آن را صادر کرد به ایران آورده شده باشد.

اما تاثیرات و تبادلات فرهنگی هخامنشی‌ها و مصری‌ها محدود به این موارد نیست و می‌توان نشانی از آن‌ها را در عناصر معماری مانند سرستون‌ها و همچنین نقوش نمادین دیگری نیز نشان داد که در آینده به آن اشاره خواهیم کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 22:11  توسط پسر اهورایی  | 

سخنان گزنفون درباره کوروش.............

 

 

يكي از مورخان معروف يوناني كه در زمان هخامنشيان مي زيست،گزنفون(430 تا352ق م)بود.او يكي از شاگردان سقراط (م 399ق م) حكيم معروف يوناني بود.وي داراي چند كتاب در مورد ايران است. در كورش نامه خود،وصيت نامه كورش كبير را نگاشته است.كورش كبير(559 تا 529 ق م) بزرگترين پادشاه ايران قديم مي باشد.او در كنار اسكندر و قيصر(ژول سزار) يكي از پادشاهان بزرگ و مشهور جهان مي باشد.كورش از چند جهت داراي معروفيت ميباشد:نخست آنكه پيامبران بني اسرائيل او را ستوده اند و براي او احترام زيادي قائل بوده اند. ديگر آنكه كورش در نظر مورخان قديم و جديد،باني بزرگترين دولت مقتدر مي باشد.

اما اگر به ديده انصاف بنگريم،كوروش از حيث فتوحات معروفيت پيدا نكرده است.آنچه او را شهره خاص و عام ساخت،رفتار و منش دادگرانه او بود.در شهرها پس از فتوحات كشتار نميكرد و به مقدسات آنها احترام ميگذارد.طبق نظر مورخين،او سرداري دلير و كاردان به سياست بود.

وصيت نامه او به راستي نمونه كامل يك برنامه درست وكامل زندگيست.بهتر است وصيت نامه او را از زبان گزنفن بشنويم:

فرزندان من،دوستان من!اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام.وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام.

هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.من دوستان را به خاطر نيكويی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز می‌گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم.

حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر می‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت می‌بينم و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه  ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد.من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.تو كمبوجيه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.

همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند .هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد .

من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نياکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهای نغز و زيبا می‌پرورد آميخته گردد.من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آميخته گردم.

هم‌اكنون درمی يابم که جان از پيكرم می‌گسلد ... اگر از ميان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم.

پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند.   به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد.  

   برگرفته از:کــوروش نـــامه – گـزنـفون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 19:24  توسط پسر اهورایی  |